فصل دوم: ظهور تاریخی معماری

اختصاصی بودن معماری- ص 298


با شرکت دادن تمام اشکال طراحی در سیستم سازمان یافته منسجم، زمان آن می‌رسد که بپرسیم چگونه می‌توان تفاوت های انکارناپذیر بین رشته های طراحی را تشخیص داد. به طور ویژه، نظریه خودتکثیری معماری باید در خصوص موارد زیر سوال کند:

نقطه متمایز کننده معماری که می‌تواند به عنوان معیار کلی برای تمییز معماری، یعنی طراحی شهری، طراحی معماری و طراحی داخلی، از تمام اشکال دیگر طراحی، یعنی از طراحی محصول، طراحی مد و طراحی گرافیک، به کار رود چیست؟

این معیار را می‌توان با تعیین طبقه خاصی از اشیائی که تمام ارتباطات معماری و کار طراحی معماری به آن مربوط می‌شود، یافت: طبقه حوزه های معماری.
این حوزه ها، فضاهای قابل اشغالی هستند که از طریق محوطه چارچوب بندی شده به وجود می‌آیند. 
باید خاطرنشان کرد که این فعالیت معماری خاص محوطه چارچوب‌بندی شده، تفاوت چشم‌گیری بین درون و بیرون ایجاد می‌کند. این تمایز درونی در مقابل بیرونی است که معماری را به یک رشته طراحی بسیار خاص تبدیل می‌کند. هیچ طراحی معماری‌ای وجود ندارد که این تفاوت را ایجاد نکند.

همان‌طور که درک بکر ابراز می‌کند: «یک نفر در صورتی می‌تواند معماری را بشناسد که بتواند به آن وارد و مجدداً از آن خارج شود و درصورتی‌که این شرایط از طریق این توانایی وارد و خارج شدن، تغییر کند - یعنی درصورتی‌که درون چیز دیگری را بتوان در مقایسه با بیرونش پیش‌بینی کرد».

توضیح این نکته ضروری است که صحبت از محوطه و از درون در مقابل بیرون، قصد اشاره به این را ندارد که معماری همیشه وابسته به محیط داخلی بسته در مقابل عوامل بیرونی است. محوطه به‌عنوان محافظی در مقابل عوامل، تنها یکی از اشکال بسیار محوطه محسوب می‌شود. مفهوم محوطه باید به روشی کلی تعریف شود تا به چیزی بیش از یک منطقه یا محدوده قابل سکونت مشخص که به طریق مشخصی می‌توان آن را تعریف کرد، اشاره نکند. محوطه ممکن است بیان یک منطقه یا فضای خاص در فضای شهری بیرونی یا تعیین حدود یک منطقه در مقابل منطقه‌ای دیگر در یک فضای داخلی محصور باشد.