فصل دوم: ظهور تاریخی معماری
ضرورت تعیین حدود- ص 141

این قسمت از بریده کتاب با عنوان «ضرورت تعیین حدود معماری» به جرات یکی از نقاط چالش برانگیز کتاب است. جایی که شوماخر بعد از تعریف معماری، به دنبال تعیین حدود و جایگاه آن است که اینچنین بیان می کند. توصیه می کنیم آن را به دقت مطالعه و با دیگر معماران به اشتراک بگذارید:

معماری مانند سایر سیستم های عملکردی، از یک سو از محدوده اختیارات فعلی اش دفاع می‌کند، در حالی که از سوی دیگرخواستار زمینه های بیشتری است. معماری (فقط) هنر نیست. معماری (فقط) علم نیست. معماری (فقط) مهندسی نیست. معماری نه می‌تواند به هنر تبدیل شود، نه به علم و نه به مهندسی. به علاوه، معماری (فقط) ساختمان نیست. معماری (فقط) برنامه‌ریزی نیست. معماری (فقط) سازماندهی نیست. معماری (فقط) سیاست نیست. معماری (فقط) روانشناسی نیست. معماری (فقط) فلسفه نیست. معماری (فقط) نمادشناسی نیست. معماری (فقط) مد یا وسیله بیان سبک زندگی یا واسطه برند های تجاری نیست. اینها ادعاهای من نیست، ادعای معماران است. باید به برخی از این کشمش‌ها بر سر تعیین حدود بازگردیم...